کیوان شاهبداغی
و به انگشت نخی خواهم بست تا فراموش نگردد که هنوز انسانم
بهار آه ای بهار خوب میلاد هر شکوفه و مینا و اطلسی احساس بارش باران عاشقی بذری که عشق تو در دل نشانده است روزی میان سینه من سبز می شود می خوانی از نگاه من ، که تو را در چشم در رهم دریاب این نگاه ... دوستان عزیزی که تمایل به مشارکت دارند ، لطفا شماره تلفنی را جهت تماس و هماهنگی اعلام فرمایند با تشکر ، کیوان دلمان گرم خداوند عاشق خوبی است سلام دوستان عزیز
سال نو در راه است و عید ، فرصتی بوده ( و شاید هست ) برای شادی اما در شرایط سخت اقتصادی ، نه برای همه می خواهیم امسال نیز به قدر بضاعت مان به قصد انجام وظیفه ، با بسته های کمک های مایحتاج شب عید شادی را به خانواده عزیزان نیازمند هدیه دهیم و یا لااقل شرمندگی سفره های خالی را از ایشان دور کنیم . برای بچه ها عید ، عید است حتی اگر بجای پسته ، کمر پدر در حال شکسته شدن باشد و یا خواب در چشمِ ترِ مادر فرصت جمع اوری کمک ها ، تا تاریخ پانزدهم اسفند دلم گرم خداوندی است که با دستان من گندم برای یاکریم خانه می ریزد یا علی پل می جویمت تو را در آرزوی آنکه بیابم تو را ، که من در جستجوی عشق در اشتیاق لحظه زیبای یک سلام وامانده ام به خویش ... هرگر نمیرد آنکه ... نمی میرد دلی کز عشق می گوید و دستانی که در قلبی ، نهال مهر می کارد نمی خوابد دو چشم عاشق نور و طلوع روشن فردا و خاموشی ندارد ، آن لبان آشنا ، با ذکر خوبی ها نخواهد مُرد ، آن قلبی که در آن عشق جاوید است ... نگاهم دار در خاطر مرا بنویس یکصد بار میان خاطراتت ، جای من خالی نخواهد شد ببارد گر که بارانی تو قبل از چتر در یاد نگاه خیس من ، بی تاب می گردی ... عصا ای مهربان رفیق ای تکیه گاه قدم های خسته پای همراه خوب قدم ، در مسیر عمر آه ای بهانه آغاز این سفر ... به نام خدای عاشق خوبی سلام دوستان عزیزم سلام دریاب فرصت این لحظه های ناب بس کن گلایه را دیوار قهر را تا فرصتی به جاست مهمان کن این نگاه منتظرم را ، به یک سلام ... از او ، به سوی او چیزی بسان نور شاید شبیه خیسی شبنم به روی برگ یا رد پای شاپرکی در هوای صبح گویی میان سینه من جای کرده است عطری مشام جان مرا مست می کند نوری دو چشم عاشق من را ربوده است دیگر هوای این دل من ، جور دیگری ست ... با تو لک زد دلم برای بودن در لحظه های عشق ایین مهر و سلامی به آفتاب شوق گشودن در ، بر حضور دوست گرمای دست تو در دست های خویش لک زد دلم برای انکه صدایم کنی تو باز ... امروز هم گذشت آویختم نگاه منتظرم را به پشت در دل تنگ یک نگاه شاید که یک سلام لبخند مهربان آوای گرم تو آن لحظه ای که بگویی مرا به مهر : دیدی که آمدم ... ملالی نیست تقدیم به دست های سرد او سلام ای دوست اینجا حال ما خوب است ملالی نیست جز دوری چه باید گفت اگر تقدیر من ، نا دیدنت فرمود در اینجا ، آسمان ، گاهی دلش می گیرد اما، بارش ابرش ، دگر مثل قدیما نیست و مردم وقت کم دارند ... یلدا تقدیم به همه دوستان عزیزم یلدا رسیده است با قامتی بلند در این لباس شب دستش به شانه خورشید صبحدم مهمان یک شب است ، با صبح می رود ... آخر پائیز اینک،کنار خاطرات خودم ، من نشسته ام باید کتاب زندگی ام را ، ورق زنم قبل از حساب و کتابی ، که می رسد باید خودم ، به حساب خودم ، رسم با باوری که عبث من نیامدم در جنگ نور و سیاهی به روزگار من در کجای جهان ایستاده ام ؟ ... حال خوب حال خوبی ست گلی را دیدن و نچیدن از باغ قامت گل نشکستن زیباست و رها بودن آواز قناری در باغ ... س مثل سکوت بخاری سرش را پایین انداخته بود از خودش و همه خجالت می کشید می گفت : بخدا روسیاهم ، تحمل ماندن ندارم خودم میدانم که من مسئولم ... تلخ است این سکوت تقدیم به روح پاک سیران یگانه گفتم به احترام رفتن تو از میان ما یک لحظه در سکوت یک قطره اشک تلخ با بغض در گلو " سیران " بی گناه ... آ مثل آتش اذا المووده سلت بای ذنب قتلت آقا اجازه دیگر چشمهایم نمی بینند ودستان سوخته ام بالا نمی آیند اجازه آقا انشاء را نوشته بودیم ...
ادامه مطلب


ادامه مطلب

ادامه مطلب

ادامه مطلب

ادامه مطلب

بر آن شده ام که کتاب اشعارم را منتشر کنم
و آن را تقدیم کنم به همه عزیزانی که در این سال ها
در کنارشان بودم ، و با هم زندگی کردیم
و به همه آنها که با هم بغض کردیم و گریستیم
...
ادامه مطلب

ادامه مطلب

ادامه مطلب

ادامه مطلب

ادامه مطلب

ادامه مطلب

ادامه مطلب

ادامه مطلب

ادامه مطلب

ادامه مطلب

ادامه مطلب

ادامه مطلب
| Design By : Night Melody |


