کیوان شاهبداغی

و به انگشت نخی خواهم بست تا فراموش نگردد که هنوز انسانم

لحظه دیدار

گم کرده لحظه های خودم ، 

بی حضور تو

تنها به من بگو

چند آستینِ تر شده از اشکِ چشمِ من

تا بغضِ لحظه ی دیدار ، مانده است ؟

نوشته شده در شنبه هشتم شهریور 1393ساعت 23:5 توسط کیوان شاهبداغی| |

                                                      با تو

من با تو زیستم

هر صبح ، 

با سلام تو ، آغاز کرده ام

...

 


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه هشتم شهریور 1393ساعت 23:3 توسط کیوان شاهبداغی| |

نامه

 

باران مهربان

تقصر ابر نیست

در انتظار بارش پر مهر آسمان

کمرنگ بوده ، رنگ عطشناک سینه ام

اما عزیز دل

من چشم بر سخاوت دریا گشوده ام

با او بگو ، 

آیا شود دوباره بگیرد نشان ما؟ 

قربان تو 

کویر

نوشته شده در شنبه هشتم شهریور 1393ساعت 22:55 توسط کیوان شاهبداغی| |

سلام

 

اینجا ،

همین حوالی عهدی که بسته ایم

با چشم های منتظرم ، در هوای تو

در آرزوی لحظه ی زیبای عاشقی

در امتداد کوچه ی سبز قرار ما

سمت ترنم باران ، نشسته ام

بوی امید می دهد این قاصدک مرا

طعم حضور نور

...

 


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه دوم شهریور 1393ساعت 19:11 توسط کیوان شاهبداغی| |

 

سکوت ، نه

 

 تقدیم به:  کودکان به خون خفته غزه 

ای بمب زشت و بد

در این اتاق کوچک و بر سقف خانه ام

آخر چه می کنی ؟

وقتی تو آمدی

من خواب بودم و دستان کوچکم

دستان آن عروسک خود را فشرده بود

دستان من کجاست ؟

گم شد عروسک من ،  زیر خاک رفت

...

 


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم تیر 1393ساعت 23:14 توسط کیوان شاهبداغی| |

 
                                                      نیامدی
 


از بس نیامدی
 
من پای پنجره ، یک خانه ساختم
 
در انتظار تو ،
 
آویختم نگاه خودم را ز چشم خیس

از بَر شدم تمام خشت و گِل ، کوچه ی تو را 
 
از بس که من شمرده ام این لحظه های سخت

...

ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم تیر 1393ساعت 22:48 توسط کیوان شاهبداغی| |


آزاده باش و پاک

 



سر مشق داده خدایم ، دوباره باز

در ابتدای صفحه ی یک روز دیگرم

بالای صفحه ی صبحم نوشته او :

امروز بنده ی من ، روز دیگریست 

سرمشق روز نو :

" آزاده باش و پاک "

...


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم تیر 1393ساعت 22:47 توسط کیوان شاهبداغی| |

 

                                                    ضیافت او 
 


تقدیم به سفره های خالی و چشم های منتظر
 
 

خوب است حال من

چون ، خوانده او مرا
 
که در آیم به بزم عشق
 
مهمانِ میهمانی پروردگار خویش
 
در لابلای هستی بی انتهای خویش 
 
نام مرا نوشته خدا ، خلق کرده او
 
...

ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم تیر 1393ساعت 22:45 توسط کیوان شاهبداغی| |

 آتش

 

 

تقدیم به همه ی سروقامتان
آنان که می سوزند ولی نمی سازند


آه ای سیه دلِ نامهربان وجود
 
ای جنس تلخ مرگ
 
این گرد تیره ات
 
بر چهره های پاک ، 
 
به ناحق نشسته است 
 
...

ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم تیر 1393ساعت 22:44 توسط کیوان شاهبداغی| |

 به خدا می سپارمت

 

 

گفته بودم که تو را

من ، به خدا بسپارم

من از این می ترسم

 نکند تحفه دعا ،

این سپردن به خدا

پیش او ، از تو ، شکایت باشد

 

 

...

 


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه شانزدهم تیر 1393ساعت 23:58 توسط کیوان شاهبداغی| |

 

ای آسمان سلام

 

 

 ایام کودکی

در روزگار بازی در کوچه های تنگ

یک سکه یافتم

کوچک بهانه شادی ، میان خاک

زآن پس تمام عمر

چشمان جستجوگر من سوی خاک بود

غافل ز آسمان

من یافتم :

...


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه نهم خرداد 1393ساعت 15:53 توسط کیوان شاهبداغی| |

 راز

 

تقدیم به خدای محمد ( ص )

که با بعثت پیامبرش ،

راه آسمانی شدن را نشانمان داد

عید مبعث پیامبر ، رحمت بر عالمیان

بر عاشقان خدا و رسولش ، مبارک

 

فهمیده ام که تو هم عاشق منی

 باران تمام شب ،

در گوش ناودان

این راز را گشود

...


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه پنجم خرداد 1393ساعت 23:34 توسط کیوان شاهبداغی| |

دعوت

 

 

خوب است حال من

چون خوانده او مرا

که در آیم به بزم عشق

مهمانِ میهمانی پروردگار خویش

در لابلای هستی بی انتهای خویش

نام مرا نوشته خدا ، خلق کرده او

...


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1393ساعت 12:38 توسط کیوان شاهبداغی| |

تکه های نور

 

 از خانه آمدم که بیابم مگر تو را

از ترس آنکه ، گم نکنم راه خانه را

من خرده های نان ،

به پشت سرم ریختم به شوق

شاید که خرده نان  

باشد نشان راه

...

 


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1393ساعت 10:31 توسط کیوان شاهبداغی| |

 

                                                                خط قرمز

 

 

 

ما مانده ایم و

این گلیم و 

دو تا پای خسته مان 

چسبیده پایمان به سینه و

باز ماجراست

...


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه بیستم اردیبهشت 1393ساعت 18:21 توسط کیوان شاهبداغی| |


                             جز او


دلم چیزی نمی خواهد بجز باران

بشوید این غبار خسته را از تن

و دست مهربانی

تا که بگشاید مرا زنجیر این خاک ملال انگیز

به پرواز آورد روح مرا تا او

... 



ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه پنجم اردیبهشت 1393ساعت 14:16 توسط کیوان شاهبداغی| |


 یلدا



تویی که مژده خورشید صبح فردایی

به چشم عاشق وصلت ، تو نور  پیدایی


اگرچه فصل خزان ، چهار فصل ما گردید

در آ ، که جنس تابش نوری ، حریف یلدایی

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1392ساعت 22:39 توسط کیوان شاهبداغی| |

قربان عشق


باران دوباره شست ،

پنجره های تمام شهر

آن خاطرات حک شده بر جان کوچه ها

برفی نشست بر تن تبدار هر چه باغ

بادی تمام رد پای تو ، از ذهن ها زود

یک تکه ابر ، خنده خورشید را گرفت

...


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1392ساعت 22:33 توسط کیوان شاهبداغی| |


                                                   فال خوب


تقدیم به همه کودکان کار

پسرک جعبه ی فال ها را جلوم گرفت

دست های یخ کرده اش را " ها " کرد و گفت :

آقا یکی بخرید ، انشاالله که فالتون خوب در بیاد

خیالتون جمع ، همشون دست چینه

...
ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آذر 1392ساعت 18:52 توسط کیوان شاهبداغی| |

 

                                                   سکوت

 


من بودم و تو بودی و

یک آسمان سخن

گفتی بگو تو رازت دلت را به هر کلام

من آمدم بگویمت که  :

 "تو" ...

هرگز ولی نشد
...


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آذر 1392ساعت 23:5 توسط کیوان شاهبداغی| |

Design By : Night Melody