کیوان شاهبداغی

و به انگشت نخی خواهم بست تا فراموش نگردد که هنوز انسانم

 

سکوت ، نه

 

 تقدیم به:  کودکان به خون خفته غزه 

ای بمب زشت و بد

در این اتاق کوچک و بر سقف خانه ام

آخر چه می کنی ؟

وقتی تو آمدی

من خواب بودم و دستان کوچکم

دستان آن عروسک خود را فشرده بود

دستان من کجاست ؟

گم شد عروسک من ،  زیر خاک رفت

...

 


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم تیر 1393ساعت 23:14 توسط کیوان شاهبداغی| |

 
                                                      نیامدی
 


از بس نیامدی
 
من پای پنجره ، یک خانه ساختم
 
در انتظار تو ،
 
آویختم نگاه خودم را ز چشم خیس

از بَر شدم تمام خشت و گِل ، کوچه ی تو را 
 
از بس که من شمرده ام این لحظه های سخت

...

ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم تیر 1393ساعت 22:48 توسط کیوان شاهبداغی| |


آزاده باش و پاک

 



سر مشق داده خدایم ، دوباره باز

در ابتدای صفحه ی یک روز دیگرم

بالای صفحه ی صبحم نوشته او :

امروز بنده ی من ، روز دیگریست 

سرمشق روز نو :

" آزاده باش و پاک "

...


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم تیر 1393ساعت 22:47 توسط کیوان شاهبداغی| |

 

                                                    ضیافت او 
 


تقدیم به سفره های خالی و چشم های منتظر
 
 

خوب است حال من

چون ، خوانده او مرا
 
که در آیم به بزم عشق
 
مهمانِ میهمانی پروردگار خویش
 
در لابلای هستی بی انتهای خویش 
 
نام مرا نوشته خدا ، خلق کرده او
 
...

ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم تیر 1393ساعت 22:45 توسط کیوان شاهبداغی| |

 آتش

 

 

تقدیم به همه ی سروقامتان
آنان که می سوزند ولی نمی سازند


آه ای سیه دلِ نامهربان وجود
 
ای جنس تلخ مرگ
 
این گرد تیره ات
 
بر چهره های پاک ، 
 
به ناحق نشسته است 
 
...

ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم تیر 1393ساعت 22:44 توسط کیوان شاهبداغی| |

 به خدا می سپارمت

 

 

گفته بودم که تو را

من ، به خدا بسپارم

من از این می ترسم

 نکند تحفه دعا ،

این سپردن به خدا

پیش او ، از تو ، شکایت باشد

 

 

...

 


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه شانزدهم تیر 1393ساعت 23:58 توسط کیوان شاهبداغی| |

 

ای آسمان سلام

 

 

 ایام کودکی

در روزگار بازی در کوچه های تنگ

یک سکه یافتم

کوچک بهانه شادی ، میان خاک

زآن پس تمام عمر

چشمان جستجوگر من سوی خاک بود

غافل ز آسمان

من یافتم :

...


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه نهم خرداد 1393ساعت 15:53 توسط کیوان شاهبداغی| |

 راز

 

تقدیم به خدای محمد ( ص )

که با بعثت پیامبرش ،

راه آسمانی شدن را نشانمان داد

عید مبعث پیامبر ، رحمت بر عالمیان

بر عاشقان خدا و رسولش ، مبارک

 

فهمیده ام که تو هم عاشق منی

 باران تمام شب ،

در گوش ناودان

این راز را گشود

...


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه پنجم خرداد 1393ساعت 23:34 توسط کیوان شاهبداغی| |

دعوت

 

 

خوب است حال من

چون خوانده او مرا

که در آیم به بزم عشق

مهمانِ میهمانی پروردگار خویش

در لابلای هستی بی انتهای خویش

نام مرا نوشته خدا ، خلق کرده او

...


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1393ساعت 12:38 توسط کیوان شاهبداغی| |

تکه های نور

 

 از خانه آمدم که بیابم مگر تو را

از ترس آنکه ، گم نکنم راه خانه را

من خرده های نان ،

به پشت سرم ریختم به شوق

شاید که خرده نان  

باشد نشان راه

...

 


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1393ساعت 10:31 توسط کیوان شاهبداغی| |

 

                                                                خط قرمز

 

 

 

ما مانده ایم و

این گلیم و 

دو تا پای خسته مان 

چسبیده پایمان به سینه و

باز ماجراست

...


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه بیستم اردیبهشت 1393ساعت 18:21 توسط کیوان شاهبداغی| |


                             جز او


دلم چیزی نمی خواهد بجز باران

بشوید این غبار خسته را از تن

و دست مهربانی

تا که بگشاید مرا زنجیر این خاک ملال انگیز

به پرواز آورد روح مرا تا او

... 



ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه پنجم اردیبهشت 1393ساعت 14:16 توسط کیوان شاهبداغی| |


 یلدا



تویی که مژده خورشید صبح فردایی

به چشم عاشق وصلت ، تو نور  پیدایی


اگرچه فصل خزان ، چهار فصل ما گردید

در آ ، که جنس تابش نوری ، حریف یلدایی

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1392ساعت 22:39 توسط کیوان شاهبداغی| |

قربان عشق


باران دوباره شست ،

پنجره های تمام شهر

آن خاطرات حک شده بر جان کوچه ها

برفی نشست بر تن تبدار هر چه باغ

بادی تمام رد پای تو ، از ذهن ها زود

یک تکه ابر ، خنده خورشید را گرفت

...


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1392ساعت 22:33 توسط کیوان شاهبداغی| |


                                                   فال خوب


تقدیم به همه کودکان کار

پسرک جعبه ی فال ها را جلوم گرفت

دست های یخ کرده اش را " ها " کرد و گفت :

آقا یکی بخرید ، انشاالله که فالتون خوب در بیاد

خیالتون جمع ، همشون دست چینه

...
ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آذر 1392ساعت 18:52 توسط کیوان شاهبداغی| |


                                                   سکوت



من بودم و تو بودی و

یک آسمان سخن

گفتی بگو تو رازت دلت را به هر کلام

من آمدم که بگویم که  :

 "تو" ...

هرگز ولی نشد
...


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آذر 1392ساعت 23:5 توسط کیوان شاهبداغی| |


انتخاب


یک شاخه از درخت

یک تکه هم طناب

این انتخاب توست


یک تاب  ،

تا که خستگی ات را به در برد

یک دار

تا که بگیرد نفس تو را


در یاب اختیار

نوشته شده در دوشنبه هجدهم آذر 1392ساعت 22:51 توسط کیوان شاهبداغی| |


پژواک


این جهان کوه است و فعل ما ندا ، سوی ما آید ندا ها را صدا

 

نگفتم ، یک سلامی نیست

نگفتم ، مهربانی مُرد

که خوبی ، رفته از یاد تمام مردم این شهر

...


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه هجدهم آذر 1392ساعت 22:44 توسط کیوان شاهبداغی| |


ماندلا


تقدیم به بزرگ مردی که آزاده بود


رنگ سیاه تو

با آن سپیدی اندیشه های ناب

جاوید گشته است

خندیده ای تو بر حقارت  آن میله های سرد

پیروز گشته ای تو بر آن کینه های تلخ

...


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه پانزدهم آذر 1392ساعت 13:57 توسط کیوان شاهبداغی| |


رخصت


چون روح دمید ، گوهر ناب شدیم

از خواب عدم پریده ، بی تاب شدیم


ما را به جهان ، دو روزه رخصت دادند


بیدار نگشته ، جمله در خواب شدیم

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آذر 1392ساعت 21:56 توسط کیوان شاهبداغی| |

Design By : Night Melody