X
تبلیغات
کیوان شاهبداغ خان


کیوان شاهبداغ خان

و به انگشت نخی خواهم بست تا فراموش نگردد که هنوز انسانم


 یلدا



تویی که مژده خورشید صبح فردایی

به چشم عاشق وصلت ، تو نور  پیدایی


اگرچه فصل خزان ، چهار فصل ما گردید

در آ ، که جنس تابش نوری ، حریف یلدایی

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1392ساعت 22:39 توسط کیوان شاهبداغ خان| |

قربان عشق


باران دوباره شست ،

پنجره های تمام شهر

آن خاطرات حک شده بر جان کوچه ها

برفی نشست بر تن تبدار هر چه باغ

بادی تمام رد پای تو ، از ذهن ها زود

یک تکه ابر ، خنده خورشید را گرفت

...


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1392ساعت 22:33 توسط کیوان شاهبداغ خان| |


                                                   فال خوب


تقدیم به همه کودکان کار

پسرک جعبه ی فال ها را جلوم گرفت

دست های یخ کرده اش را " ها " کرد و گفت :

آقا یکی بخرید ، انشاالله که فالتون خوب در بیاد

خیالتون جمع ، همشون دست چینه

...
ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آذر 1392ساعت 18:52 توسط کیوان شاهبداغ خان| |


                                                   سکوت



من بودم و تو بودی و

یک آسمان سخن

گفتی بگو تو رازت دلت را به هر کلام

من آمدم که بگویم که  :

 "تو" ...

هرگز ولی نشد
...


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آذر 1392ساعت 23:5 توسط کیوان شاهبداغ خان| |


انتخاب


یک شاخه از درخت

یک تکه هم طناب

این انتخاب توست


یک تاب  ،

تا که خستگی ات را به در برد

یک دار

تا که بگیرد نفس تو را


در یاب اختیار

نوشته شده در دوشنبه هجدهم آذر 1392ساعت 22:51 توسط کیوان شاهبداغ خان| |


پژواک


این جهان کوه است و فعل ما ندا ، سوی ما آید ندا ها را صدا

 

نگفتم ، یک سلامی نیست

نگفتم ، مهربانی مُرد

که خوبی ، رفته از یاد تمام مردم این شهر

...


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه هجدهم آذر 1392ساعت 22:44 توسط کیوان شاهبداغ خان| |


ماندلا


تقدیم به بزرگ مردی که آزاده بود


رنگ سیاه تو

با آن سپیدی اندیشه های ناب

جاوید گشته است

خندیده ای تو بر حقارت  آن میله های سرد

پیروز گشته ای تو بر آن کینه های تلخ

...


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه پانزدهم آذر 1392ساعت 13:57 توسط کیوان شاهبداغ خان| |


رخصت


چون روح دمید ، گوهر ناب شدیم

از خواب عدم پریده ، بی تاب شدیم


ما را به جهان ، دو روزه رخصت دادند


بیدار نگشته ، جمله در خواب شدیم

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آذر 1392ساعت 21:56 توسط کیوان شاهبداغ خان| |


جام دل



من فاصله ام به عشق ، اندازه توست

سرمستی من ، به یمن  سجاده ی  توست


ما شکوه نداریم ، زجامی که شکست

بر عشق بماند ،  آن که دیوانه ی توست

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آذر 1392ساعت 21:53 توسط کیوان شاهبداغ خان| |

پرده 


من بودم و غم بود و هوای خود پرستی

او بود و بساط عشق و مستی

یک لحظه چو پرده از میان رفت

او بود و جهان و نور هستی

نوشته شده در دوشنبه یازدهم آذر 1392ساعت 21:0 توسط کیوان شاهبداغ خان| |


پاسخ


مستم سلامت می کنم ، هستی جوابم را بده

بستم به راهت دیده ام ، هستی نگاهم را بده


من هستی ام از هست تو ، من مستی ام از دست تو

هست ام فدایت می کنم ، هستی جزایم را بده

نوشته شده در شنبه نهم آذر 1392ساعت 22:44 توسط کیوان شاهبداغ خان| |


تنهایی


آشنایی درد جانسوز مرا باور نکرد

یک سلامی ، خستگی را از تن ما در نکرد

 گر چه شمع زندگانی در غریبی آب شد

مهربانی ، گوشه چشمی هم برایم تر نکرد

نوشته شده در شنبه نهم آذر 1392ساعت 22:2 توسط کیوان شاهبداغ خان| |


                                               پایان سرنوشت


تقدیم به آنها که می توانند ،همه انسانها



دیگر مگو

در سرنوشت ما

هرگز بسان خط موازی

چونان دو ریل خط قطاری که می روند

امکان آن تلاقی پاک نگاه ، نیست

...


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه هشتم آذر 1392ساعت 20:47 توسط کیوان شاهبداغ خان| |


با من


بیا میخانه بر پا کن ، دل پیمانه اش با من

حدیث هجر یاران را ، به نجوا گفتنش با من

گذشت ایام بی حاصل ، نشد وصل توام ممکن

به دنیا گوشه چشمی کن ، معاد و جنتش با من

نگاهی را که می جستم،چو نور از دیده بیرون است

تو پیراهن مهیا کن ، فروغ دیده اش با من

...


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه هفتم آذر 1392ساعت 17:32 توسط کیوان شاهبداغ خان| |

تنها فقط کمی

خوبم

خوبِ خوب

تنها کمی

آری ، فقط کمی


دل تنگم  ، شکسته شد

...


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه هفتم آذر 1392ساعت 16:52 توسط کیوان شاهبداغ خان| |


                               كسي خبر نمي كند


تقدیم به همه آنها که فراموش شان کردیم


 از اين شكسته دل چرا ، كسي خبر نمي كند  

شب سياه بي كسي ، چرا سحر نمي كند

نه عاشق مسافري ، نه مانده ره مهاجري      

به شهر خسته دلم ، چرا سفر نمي كند

چو زورق شكسته اي ، به موج غم نشسته اي  

دگر ز ما شكسته گان ، كسي خبر نمي كند

...


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم آبان 1392ساعت 19:46 توسط کیوان شاهبداغ خان| |


                                                  اصل بقای عشق



آن عشق ماندنی ست

 وقتی دمیده ای ،

تو عشق پاک خودت را به قلب من

حتی اگر که بشکند دل من ،

باز عاشقم

...


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم آبان 1392ساعت 18:25 توسط کیوان شاهبداغ خان| |


آب و آتش ، خاک و هوا


تقدیم به مولایم ، سرور آزادگان جهان

 سید الشهدا ، امام حسین (ع)

 

گیرم درست بود

بنیاد عالم ، از این چهار عنصر است:

آب است و آتش و

خاک است و آن هوا

...


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم آبان 1392ساعت 23:37 توسط کیوان شاهبداغ خان| |


هرگز

 

امشب هوای سینه ی من جور دیگری ست

پرسیده او ز من ،

آیا شکسته این دل من را ، کسی به قهر؟

خاری خلیده دیده من را به روزگار؟

یک استخوان گرفته راه گلو را به قصد جان ؟

...


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آبان 1392ساعت 20:37 توسط کیوان شاهبداغ خان| |


                                                     خواب


تقدیم به تو ، که می آیی


من خواب دیده ام ، که تو از راه می رسی
یک شاخه از گل مریم به دست تو
با خنده ،  گُل ، تو به من  هدیه می کنی
سبز است لحظه ها
آبی ست آسمان
جاری ست هر چه رود

پاک است هر نگاه
زیباست ،  لحظه ها

...


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آبان 1392ساعت 15:45 توسط کیوان شاهبداغ خان| |

Design By : Night Melody